توافقنامه 1928 معروف به قرارداد "رد لاین" (Red Line)

مقدمه
توافقنامه گروه 1928 (معروف به توافقنامه "رد لاین") بین چند شرکت آمریکائی، انگلیسی و فرانسوی منعقد شده است. مورد توافق این گروه نحوه مدیریت و همکاری های فی مابین در رابطه با منابع نفتی موجود در مناطقی از خاورمیانه بود که قبلا بخشی از امپراطوری عثمانی بودند. نقطه آغاز توافقنامه "رد لاین" را می توان در دوران آغازین تشکیل شرکت نفت ترکیه (
Turkish Petroleum Company یا TPC) در سال 1912جستجو کرد.

TPC یک قرارداد سرمایه گذاری مشترک بین شرکت رویال داچ شل، داچ بانک و بانک ملی ترکیه بمنظور اکتشاف و تولید نفت در حوزه امپراطوری عثمانی بود. در مارس 1914 دولت انگلیس که بانک ملی ترکیه را تحت کنترل داشت تصمیم گرفت که سهامش را به شرکت نفت آنگلو - پرشیا منتقل کند. در ماه ژوئن وزیر اعظم ترکیه قول اعطای یک مالکیت انحصاری را برای توسعه میادین نفتی در استان های بغداد و موسل به TPC داد.

هفت خواهران

حین جنگ جهانی اول قوای ائتلاف سهام داچ بانک آلمان در TPC را مصادره کردند و در کنفرانس San Remo این سهام را به دولت فرانسه منتقل کردند (سال 1920). در آن زمان، شرکت رویال داچ شل امید داشت که بتواند سهام دولت فرانسه را بخرد تا میزان سهام خود را به 50% یعنی مساوی با سهام شرکت آنگلو - پرشیا در TPC برساند. نخست وزیر وقت فرانسه (ریموند پوینکار) بعلت عزمش در تشکیل یک شرکت نفت مستقل فرانسوی که بتواند با شرکت های بزرگ آمریکائی و انگلیسی رقابت کند اینچنین پیشنهادی را رد کرد. مجموعه این شرکت های آمریکائی و انگلیسی بعد ها به هفت خواهران معروف شدند. هفت خواهران عبارت بودند از استاندارد اویل نیوجرسی (بعد ها شد Exxon)، استاندارد اویل نیویورک (یا Socony که بعدها شد Mobil و سرانجام با ادغام در Exxon تشکیل غول نفتی ExxonMobil را دادند)، استاندارد اویل کالیفرنیا (Socal، بعد ها شد Chevron)، شرکت نفت تگزاس (بعد ها شد Texaco)، گلف اویل (که بعدها با Chevron ادغام شد)، آنگلو - پرشیا (بعد ها شد BP) و رویال داچ شل.

در توافقنامه سن رمئو (San Remo) شرکت های نفتی آمریکائی را در TPC دخالت ندادند. در حقیقت این امر باعث بروز اعتراصاتی قوی هم از طرف شرکت های آمریکائی که می ترسیدند اروپائی ها مانع دسترسی آنها به منابع نفتی خارجی شده و نفت ارزان خاورمیانه را روانه بازار جهانی کنند و هم از طرف دولت ایالات متحده که مخالف هر گونه اعمال تبعیض دولت های خارجی علیه شرکت های آمریکائی بود روبرو شد. بمنظور دلسرد کردن اروپائی ها از تهدید نامنصفانه شرکت های نفتی آمریکائی، کنگره امریکا قانونی معروف به Mineral Leasing Act را در فوریه 1920 به تصویب رساند. این قانون مانع حفاری هر شرکت با مالکیت خارجی در زمین های تحت مالکیت دولت در ایالات متحده می شد که کشور مطبوعش تبعیضی برای شرکت های آمریکائی قائل شده بود. به هرحال نه دولت انگلیس و نه دولت آمریکا نمی خواستند که روی اینچنین موضوعی روابط فی مابین را به خطر بیاندازند. در سال 1928 TPC شرکت توسعه شرق دور را که یک سندیکای نفتی آمریکائی شامل استاندارد اویل نیوجرسی، Socony، گلف اویل، پان آمریکن پترولیوم و پالایشگاه آتلانتیک (بعد ها Arco) بود را در خود پذیرفت. بعد ها در دهه 1930 استاندارد اویل نیوجرسی و Socony با خرید شهام دیگر شرکت ها عملا کنترل این سندیکا را بدست گرفتند.
امضای قرارداد "رد لاین"
در 31 جولای 1928 با کشف یک میدان بزرگ نفتی در عراق و مذاکره TPC در ارتباط با نحوه تقسیم نفت استخراجی بین شرکاء، نمایندگانی از شرکت های آنگلو - پرشیا، رویال داچ شل، شرکت نفت فرانسه (CFP بعدها شد Total) و شرکت توسعه شرق دور (شرکت های آمریکائی) توافقنامه "رد لاین" را در بلژیک امضا کردند. تحت این توافقنامه هر یک از چهار شرکاء سهمی معادل 23.75% از کل نفت تولیدی بوسیله TPC (که حیطه عملیاتی آن از مرز ایران تا کانال سوئز به استثنای کویت می شد) داشتند. 5% باقیمانده نیز به اقای "گولبنکیان" (معروف به آقای 5%) می رسید که یک تاجر آمریکائی بود که سهمی جزئی در شرکت نفت ترکیه داشت. مهمترین وجه توافقنامه "رد لاین" بند خود انکاری یا self-denying بود. طبق این بند شرکت های درگیر بر روی توسعه میادین نفتی در حوزه عملیات TPC توافقی نمی کردند مگر آنکه حمایت همه اعضا جلب شده باشد.

این معامله به اسم توافقنامه "رد لاین" شناخته شد چرا که حین مذاکرات بین اعضای TPC هیچ کدام از شرکاء از مرزهای قبل از جنگ امپراطوری عثمانی مطمئن نبودند. نتیجتا، در یکی از جلسات نهائی "گولبنکیان" از روی حافظه مرزها را با مداد قرمز روی نقشه خاورمیانه کشید. در حقیقت این مشکل قبلا طی مذاکره ای بین نخست وزیران انگلیس و فرانسه حل شده یود ولی با این وجود این نام روی این توافقنامه ماندگار شد.

توافقنامه "رد لاین" نشان داد که نگه داشتن اینچنین توافقنامه ای بسیار دشوار است زیرا این توافقنامه نمی توانست مانع شرکت های غیر عضو در پیگیری برای دستیافتن به قرارداد مالکیت انحصاری در محدوده TPC (که در سال 1929 به شرکت نفت عراق تغییر نام داده بود) شود. در سال 1928، Socal موفق به امضای قراردادی انحصاری برای اکتشاف نفت در بحرین شد و همچنین دنبال امضای قرارداد انحصاری دیگری با دولت سعودی بودند که استان الحسی را پوشش می داد. در سال 1936، شرکت نفت تگزاس 50% سهم شرکت استاندارد اویل کالیفرنیا - عربی (از شرکت های تابعه Socal که بعدها در سال 1944 شد Aramco) را خرید.

در سال 1946، Socal و تگزاکو از استاندارد اویل نیوجرسی و Socony دعوت کردند تا در آرامکو شریک آنها باشند. البته این دو شرکت تحت شرایط توافقنامه "رد لاین" از انجام اینکار سر باز زدند و آن را مشروط به پیوستن دیگر اعضای TPC کردند. نتیجتا، جرسی استاندارد و Socony با همکاری دولت آمریکا به اعضای شرکت نفت عراق (TPC سابق) فشار آوردند تا توافقنامه "رد لاین" لغو شود. اگرچه دولت فرانسه و "گولبنکیان" به این امر اعتراض کردند ولی در نوامبر 1948 دست از اعتراض خود برداشتند. چرا که سهم بیشتری از نفت استخراجی شرکت نفت عراق به آنها داده شد. البته در این زمان کشورهای عربستان، یمن، بحرین، مصر، فلسطین اشغالی و نیمه غربی اردن از حوزه عملیاتی شرکت نفت عراق خارج شده بودند.

سیر تکامل شرکت های ملی نفت

نفت ماده ای طبیعی است که از بقایای مدفون شده موجودات زنده در محیطی تحت دما و فشار بالا و بدون حضور اکسیژن تشکیل یافته است. این ماده از میلیون ها سال پیش در مناطق وسیعی از کره زمین حتی در سطح این کره خاکی وجود داشته است. گذشتگان از این ماده برای درمان بیماری های لاعلاج و در مواردی بعنوان ابزاری جنگی (گلوله های آتشین) استفاده می کردند. این ماجرا تا سال های سال ادامه داشت تا اینکه کاربرد دیگری برای نفت پیدا شد؛ استفاده از نفت بعنوان وسیله ای برای تامین انرژی مورد نیاز برای روشنائی و یا پخت و پز. بخصوص مقوله تامین روشنائی تاثیر شگرفی در رساندن جایگاه نفت به آنچه هم اکنون شاهد آن هستیم داشته است. در سال 1859 کلنل دریک اولین چاه نفتی را در ایالت پنسیلوانیای آمریکا حفر کرد. اولین بشکه نفت این چاه به قیمت 40 دلار فروخته شد. استخراج ساده ماده سیاه در میدان کشف شده توسط دریک و قیمت بسیار بالای این ماده باعث سرازیر شدن جمعیت زیادی به منطقه گردید که نهایتا قیمت این ماده به چند سنت کاهش یافت. منطقه پنسیلوانیا در این زمان تبدیل به قطب فعالیت های استخراج نفت شد که اندکی بعد پالایشگاه ها را نیز در خود جای داد. یکی از مهاجرین به منطقه جدید نوجوانی 16 ساله ای بود بنام جان داویسون راکیفلر که بعنوان دفتر دار در یکی از شرکت های نفتی مشغول بکار شد. استعداد این جوان در امر حسابداری و دفتر داری وی را به جائی رساند که در سن 27 سالگی با مشارکت با فردی دیگر اولین پالایشگاه نفت خود را تاسیس نمود. استعداد این جوان منحصر به حسابداری نبود و در تجارت نیز هوش و ذکاوت بسیار داشت. زد و بند های محرمانه ای که این جوان با خطوط راه آهن بعنوان تنها وسیله انتقال نفت به پالایشگاه ها داشت باعث شد تبدیل به غول صنعت نفت در عرض چند سال شود. تا جائی که 70 درصد ظرفیت پالایشگاهی و 14 درصد تولید نفت آمریکا را در زمان خود تحت تسلط داشت. راکیفلر خود را محدود به آمریکا  نکرد و امپراطوری خود را تا شرق دور نیز گسترش داد. این امپراطوری تا سال ها ادامه داشت تا اینکه در سال 1911 دادگاه عالی ایالات متحده آمریکا حکم به تجزیه این شرکت و انحلال شرکت استاندارد اویل داد. از تجزیه این شرکت 34 شرکت کوچک تر بوجود آمد که بعد ها تعدادی از آنها به غول های نفتی دنیا تبدیل شدند. پایه گذاری شدن صنعت نفت در آمریکا و مدل اقتصاد آزاد همراه با ذائقه امپریالیسمی آمریکائیان باعث شد این شرکت ها به سرعت در سراسر جهان ریشه دوانده و از هر ترفندی برای محدود کردن بازار تولید و پالایش نفت استفاده کنند. بعد ها بنا به دلایلی که در پی جنگ جهانی اول بوجود آمد و تاثیری که نفت بر مسائل جنگ داشت باعث شد تا اروپائیان نیز به سمت ایجاد شرکت های بزرگ نفتی حرکت کرده و اقدام به تاسیس سه شرکت بزرگ توتال، انگلو - پرشیا و رویال داچ شل و بعد ها انی کنند. عمده فعالیت شرکت های نفتی اروپائی در محدوده خاورمیانه و شرق دور متمرکز شده بود. نحوه برخورد شرکت های نفتی با کشور میزبان کاملا خوئی استعماری داشت. تمام قرارداد های اولیه نفت در این کشورها بر پایه اعطای امتیاز انحصاری به شرکت غربی صورت می گرفت که خود این امر مجوزی برای به تاراج بردن سرمایه ملی کشورهای میزبان می شد. در قطعنامه­های سازمان ملل حق دولت­ها در ملی کردن یا مصادره کردن شرکت­ها در راستای منافع ملی کشور مطبوع ­شان بعنوان یک جنبه فرعی از حق مالکیت آنها بر منابع طبیعی ­شان به رسمیت شناخته شده است. بر این اساس کشورهای روسیه (1918)، مکزیک (1938)، ایران (1952) و هند (1958) صنایع نفت خود را ملی اعلام کردند. البته عمده ملی سازی شرکت های نفتی بین سال های 1970 و 1980 رخ داد. ملی سازی شرکت های نفتی تاثیر عمده ای بر روابط شرکت های بین المللی و کشورهای میزبان داشت. تاثیر عمده این حرکت لغو قراردادهای امتیازات انحصاری و تعریف قراردادهای نفتی جدید بود. مذاکراتی که در سال 1972 بین اوپک و شرکت های بین المللی نفت در نیویورک صورت گرفت که طبق آن مقرر شد که درصد مشارکت کشورهائی با قرارداد امتیاز انحصاری از 25% (طبق قرار اولیه تحت قرارداد امتیاز انحصاری) به 51% افزایش پیدا کند که البته تنها تعدادی از کشورها حاضر به امضای این قرارداد شدند. ولی حوادث بعدی نشان داد که حرکت ملی شدن کشورهای حوزه خلیج فارس با سرعت بیشتری نسبت به این توافقنامه پیش رفت و کشورهای قطر و کویت (1975)، ونزوئلا (1976) و عربستان سعودی (طی مراحلی بین سال های 1974 تا 1980) صنعت نفت خود را ملی اعلام کردند.

ملی شدن صنعت نفت علی رغم مزیت بسیار بزرگ آن که همان حفظ حاکمیت ملی بر منابع طبیعی کشور است مضراتی را نیز با خود به همراه دارد. در این مرحله کشورها صنعت نفت خود را بیشتر بر پایه حقوق مالکیت کشوری و مبنی بر عدالت اجتماعی ملی کردند. یک نتیجه واضح از مفهوم نفت بعنوان "دارائی ملت" آن بود که این نفت باید بصورت عادلانه و تا حد ممکن ارزان در دسترس عموم ملت قرار گیرد. در بعضی از کشورهای تولید کننده نفت قیمت تمام شده محصولات نفتی در بازار اغلب پائین تر از قیمت بین المللی حتی با کسر مالیات و هزینه توزیع است. این امر باعث تشویق مردم به مصرف بی رویه و حذف بخشی از صادرات و متعاقبا بخشی از درآمد ارزی این کشورها شده است. مشکل مهمتری که مسئله ملی سازی با خود بهمراه آورده تسلط کامل دولت بر این شرکت هاست که باعث شده عملا دولت هزینه های جاری خود را از این شرکت ها تامین کنند و آزادی عمل را از این شرکت ها بگیرند. شرکت های نفتی برای حفظ تولید و یا افزایش سقف تولید و یا ایجاد نوآوری در تکنولوژی و حفظ رقابت با شرکت های بین المللی به حداقلی از سرمایه گذاری نیاز دارند. با ملی شدن شرکت های نفتی و گره خوردن درآمد این شرکت ها به هزینه های جاری دولت، بمنظور جلوگیری از کسری بودجه دولت ها هر ساله بودجه خاصی (که عمدتا محدود هم می باشد) را برای هر شرکت نفتی در نظر می گیرند. این بودجه عمدتا کفاف بار مالی پروژه های لازم الاجرا در صنعت را نداده و نهایتا شرکهات مابقی نیاز خود را باید از منابعی غیر دولت (سرمایه گذاران داخلی یا خارجی) تامین کند. در کنار این امر اگر راندمان ضعیف این شرکت ها را نیز اضافه کنیم شاهد خواهیم بود که این شرکت ها به هیچ عنوان توانائی رقابت با شرکت های بزرگ بین المللی را نخواهند داشت.

اکنون کشورها سعی دارند بمنظور کارا تر کردن شرکت های ملی اختیارات بیشتری به این شرکت ها با حفظ تسلط قبلی بدهند. عده ای از این کشورها متناسب با راحتی قوانین شان به این شرکت ها اجازه فروش سهام و عمل به نحوه شرکت های بین المللی نفت را می دهند. البته عمده این کشورها منابع نفتی آنچنانی ندارند و پیگیری اینچنین روشی ضرر خواصی را متوجه منافع ملی آنها نکرده بلکه بسیار هم مثمر ثمر خواهد بود که از آنجمله می شود به شرکت پتروناس مالزی اشاره کرد. شاید بتوان شرکت نفت پتروناس و پتروبراس برزیل و تا حدودی ONGC هند را نمونه های موفق اینگونه شرکت ها نام برد. شرکت های روسی و چینی مدل دیگری از نسل جدید شرکت های ملی هستند که رفتاری بسیار پیچیده دارند. بالاخصوص شرکت های چینی بسیار پیچیده ولی موفق عمل کرده اند. چین بمنظور تامین نیاز رو به رشد انرژی خود شرکت های ملی خود را در بورس های بزرگ دنیا لیست کرده است ولی همچنان دولت چین بزرگ ترین سهام دار این شرکت هاست. هم اکنون این شرکت ها در خارج از چین فعالیتی گسترده دارند و به سرعت در حال تبدیل شدن به غول های نفتی در جهان هستند و تا حدودی قدرت رقابت با غول های نفتی جهان را بدست آورده اند. مورد ایران اندکی پیچیده تر از کشورهای مطرح شده در بالاست. طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بخش بالادستی نفت را نمی توان واگذار نمود و بر خلاف منافع ملی است. لذا در سال های اخیر شرکت ملی نفت ایران جهت رسیدن به توانائی مدیریت پروژه های بزرگ نفتی اقدام به تاسیس دو شرکت پتروایران و پتروپارس نمود که علی رغم حمایت های زیادی که از این دو شرکت تا به امروز شده رشد چندانی نداشته اند.

آنچه که بیش از هر چیزی خود را نشان می دهد این است که امروزه ثابت شده که اداره شرکت ملی نفت بصورت شکل فعلی جواب نمی دهد و کارائی بسیار پائینی دارد. لزوم ایجاد شرکت هائی نیمه دولتی و حمایت از آنها و اعمال نظارت قوی بر عملکرد آنها حتمی و غیر قابل انکار است. شرایط تحریم می تواند فرصتی دوباره به شرکت های پتروپارس و پتروایران و همچنین دیگر شرکت های اینچنینی در کشور دهد تا توانائی های خود را با استفاده از دانش ایرانی ارتقا داده و این صنعت را همانند صنعت هسته ای بومی سازی کنند چه بسا که در آینده حتی شاهد صادرات خدمات پیچیده مهندسی بر پایه دانش ایرانی به اقصی نقاط دنیا باشیم. انشاالله.

اهمیت نفت

ایو لاکوست (Yves Lacoste) گفته که "از جغرافی برای برپا کردن جنگ ها استفاده شد". با اندکی تصحیح در جمله او می توان گفت که نقش نفت نیز چنین بوده است. می توان بدون فلزات یا تولیدات کشاورزی خاصی برای مدت نسبتا طولانی به سر کرد، اما زندگی بدون محصولات نفتی غیر قابل تصور خواهد بود. با توجه به نقش حیاتی نفت در بخش حمل و نقل، نفت در زمان های صلح از اهمیت ملی غیر قابل انکاری برخوردار است، و البته اهمیت این نقش در زمان جنگ دو چندان خواهد بود.

در اثنای جنگ جهانی دوم، ارتش آلمان سعی کرد کنترل میادین نفتی را بدست بگیرد. هدف تعرض به سمت مرزهای شرقی بدست گرفتن کنترل میادین ولگا در روسیه بود. بعدها برلین نیرو های خود را بسمت خاورمیانه هدایت کرد چرا که در این مناطق اندکی قبل از شروع جنگ میادین بزرگ نفت در عربستان سعودی و کویت کشف شده بودند. بنابراین همانگونه که می بینیم نفت یک کالای استراتژیک است یعنی کالائی است که نه تنها باعث کامیابی اقتصادی بشر شده بلکه حتی بقای بشر نیز ممکن است به آن وابسته باشد. ژرژ کلمنسو (Georges Clemenceau) در اواخر جنگ جهانی اول اعلام کرد که "نقش نفت در اقتصاد دقیقا همان نقش خون در بدن انسان است". اما مثال هائی از صنعتی شدن کره و ژاپن نشان داد که اصل مهم داشتن کنترل بر منابع نفتی و نه صرفا داشتن آنهاست.

احتمالا در آینده نیز نقش حیاتی نفت بخصوص در بخش حمل و نقل، که برتری آن علی ظاهر بدون منازعه است، حفظ شود. ممکن است الکل ها و گاز (ال پی جی، سی ان جی و ال ان جی) تا حدودی بتوانند با نفت در بازار اتومبیل وارد رقابت شوند ولی تنها رقیب جدی برای نفت الکتریسیته خواهد بود. به هر حال مشکلات اقتصادی و تکنولوژیکی این پیام را دارند که قبل از اینکه الکتریسیته بتواند پیشرفت جدی در بازار سوخت اتومبیل داشته باشد، احتمالا سال ها یا حتی دهه ها زمان لازم است. همچنین باید خاطر نشان شده که حتی اگر الکتریسیته تبدیل به یک مدعی جدی برای نفت شود احتمالا همچنان لازم باشد منبعی از نفت و گاز بعنوان منشا انرژی در سلول های سوخت قرار داد. در زمان کنونی، هیچ چشم اندازی برای جایگزینی محصولات نفتی وجود ندارد. ضمنا محصول نفتی دیگری که احتمالا به رشد خود ادامه خواهد داد تولیدات پتروشیمی ها هستند که خوراک خود را از برش های نفت و گاز تامین می کنند. احتمالا تقاضا برای نفت در سال های آتی ادامه خواهد داشت تا به سطحی بیش از 4 میلیارد تن در سال برسد.